Mr and Mrs Jones very seldom go out in the evening, but last Saturday, Mrs Jones said to her husband, 'There's a good film at the cinema tonight. Can we go and see it?'

Mr Jones was quite happy about it, so they went, and both of them enjoyed the film.

They came out of the cinema at 11 o'clock, got into their car and began driving home. It was quite dark. Then Mrs Jones said, 'Look, Bill. A woman’s running along the road very fast and a man's running after her. Can you see them?

Mr Jones said, ‘Yes, I can.' He drove the car slowly near the woman and said to her, 'Can we help you?'

'No, thank you,' the woman said, but she did not stop running. 'My husband and I always run home after the cinema, and the last one washes the dishes at home!'


آقا و خانم جونز به ندرت هنگام عصر بیرون می‌رفتند، اما شنبه‌ی گذشته، خانم جونز به شوهرش گفت: امشب سینما یک فیلم خوب دارد. می‌توانیم برویم و آن را ببینیم؟

آقای جونز بسیار خوشحال شد، در نتیجه (به سینما) رفتند، و هر دو از فیلم لذت بردند.

ساعت 11 از سینما خارج شدند، رفتند داخل ماشینشان و به سمت خانه حرکت کردند. (هوا) کاملا تاریک بود. در آن هنگام خانم جو گفت: نگاه کن، بیل. یک زن کنار جاده در حال دویدن است و یک مرد نیز پشت سر او در حال دویدن است. می‌توانی آن‌ها را ببینی؟

آقای جونز گفت: بله، می‌بینم. او آهسته ماشینش را به سمت آن زن راند و به او گفت: می‌توانیم کمکتان کنیم؟

آن زن گفت: نه، متشکرم. ولی توقف نکرد (همچنان به راهش ادامه داد). "من و شوهرم همیشه بعد از سینما به سمت خانه می‌دویم، و نفر آخر ظرف‌ها را باید بشوره"